سی تیر و دو اقدام نافرجام دولت و ملت
علیمحمد اسکندریجو
تاریخ ایرانی: در بیان یک حادثه نباید در گودال عصبیت و جزمیت گرفتار شویم. به این سیاق، در داوری تاریخ هم نباید به دام بندبازان و شعبدهبازان در روایت گذشته بیافتیم. این یادداشت نیز به یاد بزرگترین قربانی تاریخ معاصر ایران در قیام سی تیر است؛ اشرافزادهای پاکنهاد از ایل قاجار که گرچه در عصر پهلوی خوش درخشید اما فرجامی نیک نداشت؛ روایت راستین رادمردی که در محراب روح زمانه (Zeitgeist) حبس شد تا شاید ما تاریخ بخوانیم که از تاریخ هیچ نیاموزیم! اگر فرهنگ حیران است و سیاست نیز ویران، اگر زیستن در چنین زمانه و چنان نسلی که «الگوریتم» زبان و اندیشه آن واژگون شده را نه میدانی و نه میخواهی، پس تاریخ بخوان شاید روزی تو نیز راوی رنج زمانه شوی؛ شاید هم شارح یا منتقد صادق «مصدق» میهندوست شوی؛ همان که اشرف قاجار که در عصر پهلوی آرزوی سرافرازی ایران داشت.
حکایت حماسه «سی تیر» البته نمدی نیست که بتوان از آن کلاهی ساخت و زخمی کهنه هم نیست که در گرمای تابستان سر باز کند و خون نفرت و انزجار از این ایل و از آن خاندان را در دل ما بریزد بلکه با یادآوری این «تیر» تراژیک میخواهیم به زعم خویش و باور ارسطوی یونان، کاتارسیس (Katarsis) شویم؛ به بیانی، تزکیه نفس و تخلیه روانی شویم.
دکتر مصدق نخستوزیر برای مذاکره و استخدام کادر فنی جهت تولید و اداره بزرگترین پالایشگاه جهان در آبادان با ظرفیت روزانه صد هزار بشکه، دکتر علی امینی (پسر خاله) را به آلمان اعزام میکند. از سوی دیگر ضمن مشورت با نابغه آلمانی «یالمار شاخت» که قبلا رئیس بانک مرکزی و وزیر دارایی دولت عالی جناب گروفاس (هیتلر) بود، به سفارش او اقدام به انتشار اوراق قرضه ملی با بهره شش درصد میکند؛ البته پس از آنکه این لایحه اوراق قرضه در مجلس شورای ملی به تصویب رسیده و به دولت اجازه داده شد که برای کنترل نقدینگی در دو مرحله جمعا به انتشار دویست میلیون تومان اوراق قابل انتقال در بازار اقدام کند.
عمده اختلاف ایران و انگلیس بر سر مدیریت فنی پالایشگاه آبادان بود به گونهای که دولت ایران هرگز خواهان اخراج کلیه مهندسین و تکنیسینهای انگلیسی و هندی در آغاز فرآیند ملی شدن صنعت نفت نبود؛ دکتر مصدق آنقدر بصیرت داشت که بداند کنترل فنی و تجاری و اداری پالایشگاه آبادان در آن زمان از عهده پرسنل ایرانی شاغل در این صنعت خارج است چرا که هنوز مهندس و تکنیسین و کارگر مجرب به تعداد کافی در دسترس نبود. از سوی دیگر دولت انگلیس به هیچ وجه نمیپذیرفت که پرسنل خارجی جانشین مهندسین انگلیسی و هندی شوند. با این حال، دکتر علی امینی که به درخواست نخستوزیر به آلمان فرستاده شده بود، توانست در مرحله نخست با انتشار آگهی در جراید خارجی امکان استخدام و اعزام سیصد متخصص آلمانی و ایتالیایی را به ایران فراهم کند تا این نیروها پس از اخذ ویزای کاری از سفارتهای ایران در آلمان و ایتالیا به کشور ما اعزام شوند. از سوی دیگر در پی همین آگهی استخدام بینالمللی، بیش از دو هزار متخصص آمریکایی برای اعزام به ایران اعلام آمادگی کردند. شوربختانه دولت بریتانیا در اعتراض به این اقدام دکتر علی امینی، طی مذاکره پنهانی با دولتهای ایالات متحده و آلمان و ایتالیا از آنها خواست که از اجرای طرح استخدام و اعزام نیروی متخصص به ایران جلوگیری کنند.
نخستوزیر ایران با صدور اوراق قرضه و فروش آن در سراسر کشور در واقع یک «آزمون خطیر ملی» را برای نشان دادن میزان «اراده جمعی ملت» به اجرا گذاشت تا امور جاری کشور در دوران «تحریم» سامان پذیرد. شوربختانه آن زمان، حزب توده ایران به مثابه تنها سازمان سیاسی با تشکیلات منسجم و امکان پروپاگاندی نسبتا وسیع در سراسر کشور با این اقدام دکتر مصدق در جهت حفظ منافع ملی به شدت مخالفت کرد. حزب توده این عمل دولت ایران را اقدامی فریبکارانه و به سود امپریالیسم آمریکا و انگلیس تلقی کرد. شعارها، تصویرها و مقالات مندرج در ارگان رسمی حزب توده آشکارا بیانگر اعتراض و انزجار شدید این سازمان از انتشار اوراق قرضه ملی است.
حزب توده در آن وانفسای تحریمی چرا آب به آسیاب دربار و اشراف ریخته است؟ از نظر رهبران کادر سیاسی این حزب آیا حفظ منافع ملی ایران به اهمیت منافع اتحاد جماهیر شوروی نبود؟ از این گذشته، مبتکر این طرح که دکتر مصدق و یا دولت امپریالیستی آمریکای جهانخوار نبود بلکه نابغه آلمان «دکتر یالمار شاخت» بود که به تازگی از زندان ترخیص شده و در آسیای شرقی و خاورمیانه پرسه میزد تا علیه منافع انگلیس و آمریکا طرح و برنامه پیاده کند. حزب توده که کتاب «تاریخ چراغ راه آینده است» را پنهانی منتشر کرده، اکنون آیا از تاریخ معاصر بویژه شکست دولت ملی مصدق درسی آموخته و سهم این حزب در این شکست را میپذیرد یا خیر؟
به راستی که دکتر مصدق میداند «پول رایج» کشور در واقع ناموس ملت ایران است و باید حرمت و ارزش و عزت آن در جهان بویژه در خاورمیانه حفظ شود. در تاریخ اما شاهدیم که ملت و دولت در این آزمون صدور اوراق قرضه پیروز نشدند و دربار و قشر آریستوکرات هم آنقدر نظارهگر و بیتفاوت ماندند تا چراغ بیفروغ این اراده جمعی اندک اندک خاموش شد. با فروش کمتر از نیمی از اوراق قرضه، به باورم زنگ خطر برای دولت دکتر مصدق به صدا درآمده بود. از فحوای اعلامیه آیتالله کاشانی علیه دولت قوام در تیرماه ۱۳۳۱ نیز چنین بر میآید که برخی صرفاً به رویکرد و اهداف سیاسی علیه انگلیس پیر نظر دارند و آنگاه که نوبت همبستگی و میدان عمل میرسد، با عدم استقبال از خرید اوراق قرضه دولتی نشان دادند که ایران راه درازی تا انسجام فرایند دولت - ملتسازی و همبستگی ملی دارد.
با این اشاره کوتاه به تیر و تاریخ، بنا ندارم مرثیهسرایی یا روایتسازی کنم؛ اینکه نسخه مصدقی بپیچیم و یا دنبال رحم اجارهای برای زایش یک «اسطوره» سکولار در تاریخ معاصر ایران باشیم. نمیخواهم حتی به منظور یافتن «پدرخوانده» برای قیام ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ در رسانهها آگهی دهم که به واقع نه این قلم، مرثیهسرا و تقدسساز است و نه من راوی نسیان تراژیک تیرم.
نخستوزیر دو اقدام بجا و به موقع برای نجات ایران انجام داد: یکی صدور اوراق قرضه که با اعتراض و انزجار حزب توده و انفعال قشر متوسط و اشراف ایران عقیم ماند و دیگری هم درخواست کادر فنی برای اداره پالایشگاه آبادان که با تهدید و توطئه و تبانی دولت انگلیس با دولت آلمان، در نطفه خفه شد. بیش از این از نخستوزیر چه انتظار باید داشت؟ آیا او باید «جبران مافات» کند که چرا حزب توده سنگانداز فرآیند ملی شدن نفت شده بود؟ آیا او باید تاوان عدم همکاری و همراهی طبقه متوسط و ثروتمند ایران را بدهد که چرا از خرید اوراق قرضه امتناع کردند؟ مگر نه اینکه از آغاز قرار بر خلع ید انگلستان بود؟
نظر شما :